شوگار يعنی شبها |
«دوست دارم نگات كنم؛ تو هم منو نگا كني . . .»
اون شب، هيچ چشمي - خيره به آسمون - رها نبود.
طنين «يا مقلب القلوب»، به آرومي يه نگاه پريشون، به دل مينشست.
همه، منتظرت بودن: تو، افق بيكران بودي؛
تو نماد يه لبخند؛
يه قطره اشك غلتون؛
تو بهونهي اون خندهها و گريهها؛
تو بهونهي سكوت بودي . . .
ناگهان، با غلتيدن اشك از ديدهها باريدي. تو اومدي و دستايي رو كه حرف ميزدن، از انتظار درآوردي. نميدونم، شايد اسمت، توي بغض پيرزني پيچيده بود؛ كه با نگاش ميگفت:
«تو،
مكهي عشقي و
< من >
عاشق رو به قبلهتم» . . .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|