خيلي زود تموم شد؛. مث يه پلك به هم زدن بود.
اون غروباي قشنگ، شبنم روي لباسها و غربت جادهي قديمي، زودتر از حد تصور خاطره شدند. هر بار كه از اونجا ميام، فكر ميكنم ديگه براي ديدنش فرصتي ندارم. احساس عميقيه.
«من پس از مدتها فرصتي يافتهام تا به تنهايي خود فكر كنم».

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 21:43  توسط مجيد
|