تبليغاتX
شوگار - ياس زرد
 
شوگار يعنی شبها
 
خيلي غمگين بود. صداش مي‌لرزيد. يه قطره اشك توي چشماش غلطيد. از پشت قاب دلتنگيش يه مريضو كه دكترا جوابش كردن مي‌ديدم. خيلي آرام حرف مي‌زد. مي‌گفت: او عشق من، اميد و آرزوهامه. او تنديس برگ برگ دفتر خاطراتمه. حالا وقتي نگام مي‌كنه پلكاش سنگين مي‌شن. صورتش مث ياس‌هاي زرد شده. باور نمي‌كنم او خونه‌ي ما رو واسه هميشه تاريك كنه اما عشق زميني من چند روز ديگه پرپر مي‌شه. آخر حرفاش گفت بنويسم "هميشه در قلب مني مادر"
  نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 16:14  توسط مجيد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM